تبليغاتX
شب
دل نوشته هايي از يك ...
نويسنده: علی شنبه 12 فروردين1385 ساعت: 12:39

سلام ...
تو به من خنديدي
و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلوده به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق اين پندارم
كه چرا
خانه كوچك ما سيب نداشت

علی جان از وبلاگتون دیدن کردم  خیلی جالبه ، قطعه ارسالی شما رو هم گذاشتم  واسه دوستای هنرمندمون و برای شما و الیناز آرزوی موفقیت دارم     ......               داریوش افراسیابی

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 22:20  توسط آرمین |