قطعه ای که گذاشتم تقدیم به کسی که دلسوزانه برای حفظ بنیان فرهنگی این دیار مرا یاری نموده است
گلایه های مرد غم
لاله ی ببریده سر آرامش رازت چه شد راه بیماری آفت روزی پاکت چه شد
از روان آتشین خواهش ببریده سر قرمزی سبزی ولی روئیدنت بشکست کمر
سر به زیر عاشق دیوانه ی روئیده تن پس چه شد رفتی و تنها مانده ام من دست من
ماغ رفیقان درد دوری هدیه بر هم می بریم راز بدبختی و عجز از حجره ی هم می خریم
راه بی پایان آزادی و نصر آفت زده سادگی بر بی خیالی لکه ی تهمت زده
ما همه آزاده بودیم دشت در ما شسته بود ناله ها در گیسوان سوته دل اندوخته بود
غصه ها روزی ما را از عذاب و غم کشید با تبرزین بلوری لاله ها را سر برید
با تبر نسل امید و تازگی خوابید و مرد باد گرد رازقی را از دل عاشق ربود
باد و طوفانی که غم بر دامن میخانه زد از طرب بگذشت و آفت بر دی میخانه زد
سور و سات عاشقی هم از غم است غم منم ، من بسته دارم پا و دست
من سزاوار سیاهی و تبرزین غمم من زهجر لبریزم و از وصل عاشق من کمم
من کمم کمتر زمستی عاشقم من ز وصل و عشق بازی فارقم
عاشقان دیوانگان میخانه در دست شماست رهگذار عاشقی هم از سر لطف خداست
قطعه ای که انتخاب کردم از مجموعه ی خاطره است امیدوارم خوشتون بیاد
خواستم بگم اینو درست موقعی سرودم که این عکس رو گرفتم
صبح روز شنبه رو یادت میاد
توی گوشم مونده بود هنوز صدات
وقتی اومدی و دیوونه ترین عاشق شدم
دیگه از هرچی غمه تو زندگی فارق شدم
دیگه هر چی دل تو دنیا می دیدم
واسه عشقت بی امون می خریدم
حسرت دلای دنیا تو زمین روی دلم
چرا من نمی تونم همه دلها رو بخرم
کوله بار عشقمو بر می دارم
تا برم همه دلها رو بیارم
عازم سفر می شم بی دقدقه
یه هدف دارم آوردن دله
هر کجا می گذرم تو هر دیار
به درخت دل میگم میوه بیار
توی خورجین قدیمی ، تو دلم
قد دنیا واسه تو دل میارم
آسمون بهم میده ستاره هاشو بی درنگ
اما روشنه دو چشمام توی دنیا با یه رنگ
همه ی سرخی دل رنگ غمه
قرمزیش مشکی رو از یاد می بره
تا یه روز با کوله بار سرخ دل به دیار عشق و رویا میرسم
میبینم عشق قدیمیه منه نمی خواد هرچی که سرخه می برم
سادگی زخم زبون منه دیوونه و پاکه
دل قرمزم تو سینه دیگه سرخ نیست رنگ خاکه
از همه دنیا می خوام بهم بگن
چرا باید از دیار عشق برم
مگه عشق و سادگی گناه میشه
به چه قیمت زندگی تباه میشه
روزو از سر میگیرم دل میارم از تو کویر
همه رو می دم بهش می گم بگیر
اما عشق من یه دل ازم می خواست
دل مشکیه منه پر ز گناست
همه ی دلهای دنیا یه طرف
دل بی کینه ی این همیشه تنها یه طرف
اینجا خواستم اینو بگم که خیلی ها هم به اون درجه رسیدند که در عین دارایی با ندارها بپرند یا تو هر درجه که هستند نجابت خودشونو حفظ بکنند
آدمها اگه عاشق باشند نجابت رو بهتر درک می کنند پس عاشق باشیم و عاشق نجابت
و می دانیم نجیب ترین همه ی عالم خداست می توانیم عاشق خدای خویش و رسیدن به او باشیم
((( مرگ دریچه ایست به روی نجابت یکتا ، خلقت نشانه ی نجابت است )))
سزای محبس شادی سیاهیست فراق از آدمیت هم تباهیست
نقاب سربه داری هم سقیل است نجابت در ضیافت هم صفاییست
این ربایی رو تقدیم می کنم به کسی که تنها محرم اسرار من است
یارب کجای بی کران هجرت نشان سخوت است درویشی و آوارگی آزادی است و منت است
لولی گری آرامش است نام آوری فخر و نشان تیشه گری فرهاد را آرش بنالد از کمان
راهی که اشک از آن گذشت بی نامه است و بی نشان آزادگی را درد نیست آزاده باشد در امان
رازی اگر باشد در آن بر من بگو ای آشنا راه سعا بر من نما ، درمانده ام این قصه را
این قصه گر عاشق شود نیما به من خندان شود سهراب بی پروا کنون از شهرتم نالان شود
از بی صفایی و جفا گلزار پائیزی دگر مردی که رزم آور شود بر تن نماند دست و سر
مردی که مردی می کند آخر خراب و خالی است از هر بلندی قصه شد،ماند از آن یه جمله پست
دستی به من هادی نما ما را رها از هجر و غم آرامشی بر من نما لبریز کن از بیش و کم
یارب کمالی چاره کن تا عاشق و دیوانه شم دیوانه گمراه نه ،شمعین دل و پروانه شم
تقدیم به همه ی اونهایی که دلی همچون دریا در سینه دارند و عشقشون پاک و متعلق به خداست
| نويسنده: علی | شنبه 12 فروردين1385 ساعت: 12:39 |
|
سلام ... علی جان از وبلاگتون دیدن کردم خیلی جالبه ، قطعه ارسالی شما رو هم گذاشتم واسه دوستای هنرمندمون و برای شما و الیناز آرزوی موفقیت دارم ...... داریوش افراسیابی | |
ندیم
گفتی رازقی فقط بهونه است *** قلب کوچکت برام گلخونه است
وعده های لعنتی هر چی که بود *** دل ساده و شکسته رو ربود
من شدم اسیر جادوی سیاه *** دل بشکسته پرٍ زٍ درد و آه
دنیای تازه ای ساختی با دروغ *** از طلوع منو کشوندی تا افق
تو که نفرینی ( مرد غم شدی ) *** واسه من دنیا بودی ، یه کم شدی
اما من همش اسیر عاطفم *** واسه این تردٍ زٍ هر چی تائفم
واسه تکرار سیاهی زمون *** بیا باز کنار این عاشق بمون
تا دوباره از سیاهیت بشکنم *** که بدونی من اسیر مردنم
تصویری از جلد کتاب غم نامه

