در تقسیم بندی جدید مطالب درنظر دارم نوشته های شما رو هم در پست مطالب بزارم و همچنین قصد دارم از مطالب علمی نیز استفاده کنم
من که دیوونه شدم .
آخه این همه طلبکاری داری نمی تونی پولتو بگیری اونوقت یه سایت بهت پول میده
عجیبه خیلی !!!!!!!!!!!!!!!
حتما سر بزنید شاید شما هم پول دریافت کنید.
http://www.frotel.com/ads-reg.php?moarref =
((((( این پست غیر هنری بود )))))
تحمل کن به پای شمع خاموش .....
این هم یه خط سبز
نوروز ۱۳۸۸ را به همه ی دوستان تبریک میگم و امیدوارم سال جدید سال خوشی و موفقیت برای شما باشه .
حتما میزارم اما بدونید که قانون کپی رایت اینجا معنی نداره و برخی از هموطنان محترم از مطالبم سوء استفاده کردند و همانطور که قبلا گفتم همه ی مطالب از خودمه و سراینده ی همهی شعرها خودم هستم .
لذا با توجه به این مطلب که هنوز نتونستم مجموعه نوشته هامو به چاپ برسونم نمی تونم همه ی مطالب رو ر وبلاگ بنویسم
منو ببخشید
از آقای دکتر مهران نادری هم ممنونم . امیدوارم که با جواب من قانع شده باشه


دوستان من هنگامی که امام هدف و اندیشه ی شهادت خود را دانست به استقبال شهادت می رفت
و در میدان نبرد هرگز از خدای خویش پیروزی طلب نکرد ، گویا می دانست خداوندش بی سبب نمی آفریند و نمی میراند . پس زندگانی خویش و اهل بیتش به دست تقدیر خداوندی و اندیشه ی ملکوتی اش سپرد تا پیروز پایدار بماند .
حال که هزار سال از آن واقعه عظیم می گذرد ما رهروان راه عدالت خداوندی می بایست به اندیشه ی عدالت و آزادی برخیزیم و در وادی نبرد مقابل دشمنان دین و مکتب خود جان فدا کنیم .
اندیشه در این عظمت بر همه ما واجب است .
بیایید در هدف والای شهادت تفکر کنیم
حتما در اولین فرصت دوست بشوید .
جام اندوه که از دیده تر می دوشد
رَخت فریاد به سیمای گهر می پوشد
روبَه شیرصفت در پس خود می تازد
تا که مرد سفر این راه ،دگر می سازد
باز بی بال بمیرد به کف کوهستان
مرد خوشنام نمیرد به ته گورستان
سرو پژمرده دگربار جوان خواهد شد
گل خوش چهره به گلزار خزان خواهد شد
همه این پند شنو بر سر بازار مَبر
آنچه خود کاشته ای چیده ی بازار مَخَر
که تو خود این همه مستی ز سر می داری
بربداری زٍ زمین حاصل آن چون کاری
پند عاقل شنو و کار ببند این همه دم
تا که عاقل شوی و پند کنی بیش چه کم
کار خود در طلب یار دگر هیچ مکن
کار ناکرده حذر دار حذر هیچ مکن
مکن ای هیچ خیانت به سر خود در خود
که خیانت به سر خود نرد از یاد بدانی لابد
آسمان بشکفد آن روز که صاحب داند
کرده ی خود بنماید به خودت را خواند
سر تسلیم فرود آر که آن روز بناست
عالم ساخته ی دیده ی امروز فناست
تقدیم به همه شما عزیزان
همه تاخیرم به خاطر گرفتاریهای متعددی است که آدمهای مهم تو زندگی با اون درگیرند .
خلاصه شرمنده دیگه.......
از امروز قول می دم زودزود آپدیت بشم و از شرمندگیتون دربیام
اگه سر میزنی یه نظر بده
خیلی وقت بود پست تازه نداشتم
می خوام شروع کنم
با نظرات خودتون منو یاری کنید .
یا علی مدد
همسفر شبهای تنهایی
توی تقدیرم نوشتن حرف آزادی ، رهایی
توی قلبم خونه داره یه فرشته مو طلایی
رازقی ناجی من بود ، خلوت ترانه هامو
من تشنه ، تشنه ی گل ، واسه گلخونه فدایی
شاید از حرفهام بخندی ، فکر کنی که تو جنونم
اما مرگ واسه ی من حتی فکرش هم ، جدایی
تو تبلور امیدی ، غرق در دریای غمها
من مثل سایه ی سردم واسه کفترهای چاهی
آخه این دل قرمزیشو به سیاهی ها سپرده
اما اومدی و باز هم پر کشید رنگ سیاهی
تو واسم یه تکیه گاهی تو سفرهای شبونه
گر چه قلبم پر خط مثل یه دفتر کاهی
لحظه های خوب رفتن واسه من چه بی صدا شد
حالا منتظر می مونم تا یه روزی تو بیایی
تو بیا همسفر من که بدون تو خرابم
تو منو تو دشت امید می کشی از فقر به شاهی
زنده باش لی لی ذهنم توی غم خونه ی شبهام
تو نباشی روز و شبهام ، مثل تنگ ِ خالی از آب ، پر ز ماهی
قطعه ای که گذاشتم تقدیم به کسی که دلسوزانه برای حفظ بنیان فرهنگی این دیار مرا یاری نموده است
گلایه های مرد غم
لاله ی ببریده سر آرامش رازت چه شد راه بیماری آفت روزی پاکت چه شد
از روان آتشین خواهش ببریده سر قرمزی سبزی ولی روئیدنت بشکست کمر
سر به زیر عاشق دیوانه ی روئیده تن پس چه شد رفتی و تنها مانده ام من دست من
ماغ رفیقان درد دوری هدیه بر هم می بریم راز بدبختی و عجز از حجره ی هم می خریم
راه بی پایان آزادی و نصر آفت زده سادگی بر بی خیالی لکه ی تهمت زده
ما همه آزاده بودیم دشت در ما شسته بود ناله ها در گیسوان سوته دل اندوخته بود
غصه ها روزی ما را از عذاب و غم کشید با تبرزین بلوری لاله ها را سر برید
با تبر نسل امید و تازگی خوابید و مرد باد گرد رازقی را از دل عاشق ربود
باد و طوفانی که غم بر دامن میخانه زد از طرب بگذشت و آفت بر دی میخانه زد
سور و سات عاشقی هم از غم است غم منم ، من بسته دارم پا و دست
من سزاوار سیاهی و تبرزین غمم من زهجر لبریزم و از وصل عاشق من کمم
من کمم کمتر زمستی عاشقم من ز وصل و عشق بازی فارقم
عاشقان دیوانگان میخانه در دست شماست رهگذار عاشقی هم از سر لطف خداست
قطعه ای که انتخاب کردم از مجموعه ی خاطره است امیدوارم خوشتون بیاد
خواستم بگم اینو درست موقعی سرودم که این عکس رو گرفتم
صبح روز شنبه رو یادت میاد
توی گوشم مونده بود هنوز صدات
وقتی اومدی و دیوونه ترین عاشق شدم
دیگه از هرچی غمه تو زندگی فارق شدم
دیگه هر چی دل تو دنیا می دیدم
واسه عشقت بی امون می خریدم
حسرت دلای دنیا تو زمین روی دلم
چرا من نمی تونم همه دلها رو بخرم
کوله بار عشقمو بر می دارم
تا برم همه دلها رو بیارم
عازم سفر می شم بی دقدقه
یه هدف دارم آوردن دله
هر کجا می گذرم تو هر دیار
به درخت دل میگم میوه بیار
توی خورجین قدیمی ، تو دلم
قد دنیا واسه تو دل میارم
آسمون بهم میده ستاره هاشو بی درنگ
اما روشنه دو چشمام توی دنیا با یه رنگ
همه ی سرخی دل رنگ غمه
قرمزیش مشکی رو از یاد می بره
تا یه روز با کوله بار سرخ دل به دیار عشق و رویا میرسم
میبینم عشق قدیمیه منه نمی خواد هرچی که سرخه می برم
سادگی زخم زبون منه دیوونه و پاکه
دل قرمزم تو سینه دیگه سرخ نیست رنگ خاکه
از همه دنیا می خوام بهم بگن
چرا باید از دیار عشق برم
مگه عشق و سادگی گناه میشه
به چه قیمت زندگی تباه میشه
روزو از سر میگیرم دل میارم از تو کویر
همه رو می دم بهش می گم بگیر
اما عشق من یه دل ازم می خواست
دل مشکیه منه پر ز گناست
همه ی دلهای دنیا یه طرف
دل بی کینه ی این همیشه تنها یه طرف
اینجا خواستم اینو بگم که خیلی ها هم به اون درجه رسیدند که در عین دارایی با ندارها بپرند یا تو هر درجه که هستند نجابت خودشونو حفظ بکنند
آدمها اگه عاشق باشند نجابت رو بهتر درک می کنند پس عاشق باشیم و عاشق نجابت
و می دانیم نجیب ترین همه ی عالم خداست می توانیم عاشق خدای خویش و رسیدن به او باشیم
((( مرگ دریچه ایست به روی نجابت یکتا ، خلقت نشانه ی نجابت است )))
سزای محبس شادی سیاهیست فراق از آدمیت هم تباهیست
نقاب سربه داری هم سقیل است نجابت در ضیافت هم صفاییست
این ربایی رو تقدیم می کنم به کسی که تنها محرم اسرار من است

